احمد احمدى بيرجندى

58

مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي )

مولوى بلخى ( وفات 672 ه ) جلال الدين مولوى بلخى در كودكى با پدرش بهاء الدين محمد معروف به بهاء ولد مقارن حملهء مغول به آسياى صغير ( روم ) رفت و در قونيه اقامت گزيد . تحصيلاتش نزد پدر و سيد برهان الدين محقق ترمذى صورت گرفت . پس از برخورد با عارف كاملى به نام شمس الدين محمد بن على تبريزى چنان تب و تابى بر وى مستولى شد كه تا آخرين لحظهء حيات به سردى نگراييد . اين دورهء پر شور كه شامل سى سال آخر عمر مولوى است موجب پديد آمدن آثارى مانند : مثنوى معنوى ( شامل 26 هزار بيت ) و ديوان غزليات گرديد كه به نام شمس شهرت يافته . سخنان عارفانه و حكيمانهء مولوى و غزليات شورانگيزش مجموعه‌اى است كم نظير و از لحاظ معنوى چراغى است فروزان در راه عرفان . مولوى در جاى جاى مثنوى از حضرت مصطفى ( ص ) سخن گفته است اين چند بيت براى نمونه نقل مىشود . 10 وعدهء حق مصطفى را وعده كرد الطاف حق * كر بميرى تو نميرد اين سبق [ 1 ] من كتاب و معجِزَت را رافعم * بيش و كم را من ز قرآن مانعم [ 2 ] من تو را اندر دو عالم رافعم * طاعنان را از حديثت دافعم كس نتاند [ 3 ] بيش و كم كردن دَرو * توبِه از من حافظى ديگر مجو رونقت را روز روز افزون كنم * نام تو بر زرّ و بر نقره زنم منبر و محراب سازم بهر تو * در محبّت قهرِ من شد قهر تو نام تو از ترس پنهان مىگَوَند [ 4 ] * چون نماز آرند پنهان مىشوند .